

http://www.quran-313.blogfa.com

روز سوم شعبان سال چهارم هجرى، در بيت عصمت و طهارت نوزادى متولد شد كه ولادتش قلبها را مسرور و ديده ها را گريان ساخت. كودك را نزد رسول خدا (ص) آوردند. پيامبر گرامى در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را (حسين) ناميد. جبرئيل و فرشتگان آسمانها براى تهنيت و شادباش به محضر رسول خدا (ص) نازل می شدند و تولد اين نوزاد را تبريك می گفتند ولی آنان حامل پيام ديگرى نيز بودند، خبرى كه رسول خدا (ص) را بشدت متأثر كرد و اشك از ديدگانش جارى شد: (اين كودك را امت تو به قتل می رسانند!).
به درستي كه شباهت امام حسين عليه السلام به رسول خدا فقط در صورت نبود بلكه در سيرت نيز آن امام بزرگ جلوه گاه سيره رسول خدا بود و آن سرور كائنات در اين باره فرمود: شجاعت و سخاوتم را به حسين بخشيدم.
امام حسين (عليه السلام) يك ساله بود كه فرشتگان بسيارى بر نبى مكرم اسلام نازل شدند و عرض كردند: (يا محمد! همان ستمى كه از قابيل بر هابيل وارد شد، بر فرزندت (حسين) وارد می شود و همان اجرى كه به هابيل داده شد، به حسين داده می شود و عذاب كنندگانش همچون عذاب قابيل معذب خواهند بود) از اين رو، رسول خدا (ص) می فرمود: (خداوندا! هر كس حسين مرا ذليل می كند، خوار و ذليلش كن و هر كه حسينم را می كشد، او را كامروا قرار مده!".
رسول خدا (ص) به طرق مختلف، مراتب فضيلت و منزلت فرزند خود، حسين (عليه السلام) را به امت گوشزد می فرمودند. گاه به زبانى فراگير، تمامى اهل بيت را میستود و گاه درباره امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) سخنانى بيان می فرمودند و گاه در خصوص امام حسين (عليه السلام) اشاره نموده، مقامش را يادآور می شدند تا حجت بر همگان تمام شود و حق از باطل مشخص گردد، گاهى نيز در مقابل چشمان مردم، گلوى حسين و دهان او را می بوسيدند و يا زمانى كه در سجده نماز بودند و سنگينى حسين را بر دوش خود احساس می كردند، به احترامش سجده را طول می دادند تا جايى كه نمازگزاران گمان میكردند وحى الهى نازل شده است. آرى كسانى كه پس از اين، در سال 61 هجرى، خون حسين (عليه السلام) را به گردن گرفتند، در زمان طفوليت آن حضرت، چه بسا كودكان و يا جوانانى بودند كه سخنان پيامبر (ص) را نمی شنيدند و يا با بی اهميتى گوش می كردند و ممكن بود از يادشان محو شود ولى آنچه با چشم ديده میشود، در دلها می ماند.
امام حسين همچنان رشد میكرد تا زمان رحلت جد گراميش، رسول خدا، محمد مصطفى (ص) فرا رسيد و پس از آن، پدر را خانه نشين و مادر را از دست رفته و برادر عزيزش را مسموم ديد در اين حال، بنا به امر الهى، بار امامت را بر دوش گرفت تا چراغى در تاريكي هاى جهالت و پرچمى در مسير هدايت باشد. امامت آن حضرت، مقارن با باقيمانده ايام خلافت (معاويه بن ابى سفيان) بود.

| مژده اي دل که دگر سوم شعبان آمد |
| پيک شادي ز بر حضرت جانان آمد |
| مژده اي دل که براي دل غمديده ما |
|
هدهد خوش خبر از نزد سليمان آمد |
|
خيز اي دل تو بياراي کنون بزم طرب |
|
که دگر موسم اندوه به پايان آمد |
|
مطربا نغمه نو ساز کن و پاي بکوب |
|
که به ما مژده وصل شه خوبان آمد |
|
ساقيا باده بده خود بنما سرمستم |
|
زان مياي کو به تن خسته ما جان آمد |
|
ظلمت و تيرگي شام الم رفت کنون |
|
روز شادي شد و خورشيد فروزان آمد |
|
غنچهي دهر در اين روز بخنديد دگر |
|
که به بستان علي نوگل خندان آمد |
|
عطر پاشيد به بستان که همه عطرآگين |
|
سمن و ياسمن و سنبل و ريحان آمد |
|
بلبل از لب به ترنم بگشايد نه عجب |
|
که به گلذار نبي بلبل خوش خوان آمد |
|
گوهري از صدف بحر کرم گشت عيان |
|
که به توصيف رخش لولو مرجان آمد |
|
نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد |
|
بين به اين نور که اين گونه درخشان آمد |
|
وه چه روزي است مبارک ز قدوم شه دين |
|
موسم مغفرت و رحمت يزدان آمد |
|
روز فرخنده ميلاد حسين ابن علي(ع) |
|
مژدهي خامُشي آتش نيران آمد |
|
باعث کون و مکان منشاء ايجاد حسين |
|
که وجودش به جهان مفخر انسان آمد |
|
مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا |
|
نور چشمان علي آن شه مردان آمد |
|
حيف و صد حيف که در واقعه کرب و بلا |
|
بر تن خسته او ظلم فراوان آمد |
|
بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر |
|
خود فدا کرد که سالار شهيد آن آمد |
|
اي غلامان اگرت بار گنه سنگين شد |
|
غم مخور چونکه حسين شافع عصيان آمد |
كيمياي اشك؛ سيد جلال ياسيني